قهرمان ميرزا عين السلطنه
557
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سنواتى خانهء حضرت صدراعظم تشريف بردند . جمعيت و پيشكش بىاندازه بود . هركه در جزو ادارهء صدارت است از حكام و غير آن بايد پيشكش بدهد ، حتى حضرت وليعهد و ظل السلطان و شاهزادگان ديگر . عمارت و باغ قشنگى است ، آب روان ، حوضخانهء اعلى . در يك اطاق روى ميز تمام پيشكشها را گذاشته بودند . همه چيز بود . تقريبا بيست هزار تومان نقدا جنسا متجاوز بود . حضرت و الا هم يك صد تومان تقديم كردند . ملكآرا پنجاه تومان [ و ] يك طاقه شال . يك روز هم پارك امين الدوله اعليحضرت تشريف بردند . عروسى پسرش است . باغ و عمارت خيلىخيلى ممتازى است . اول باغى است كه بطور باغات فرنگ ساخته شده است . يك روز هم قورخانه و فشنگسازى در ركاب مبارك رفتيم . بىتماشا نبود . اتفاقات تازه ، خبرى ديگر نيست . لقب و منصب خيلى اين روزها داده شده است . قدر و منزلت همهچيز رفت . فخر الملك امروز شروع به روضه كرد . عصر حضور مبارك نواب عليه آنجا رفتم . عمارت خلوتى ساخته است . ناتمام است . مجلس خلوت بود . غروب آمدم . باران هيچ نيامده و همانطور كثيف است . ساعت دو صفحه دوشنبه دهم شهر جمادى الاول 1311 - ديشب را خانهء شاهزاده بودم . حضرت و الا شمران رفتهاند . آقاى عماد السلطنه ، شاهزاده خانم همشيره ، محمد حسن ميرزا از عصر بودند . شب به صحبتهاى زياد خوش گذشت . دو روز است گوشتهاى دندانم به شدت درد گرفته و ورم كرده از چيز خوردن به كلى عاجزم . آخر نمىدانم از اين درد چه وقت خلاص خواهم شد . هرروز گرفتارم و متصل هرچه دارم بايد به حكيم و دوا خرج كنم . پنج سال است مبتلا هستم و آنى آسوده نگذاشته . ميرزا زين العابدين خان « كلرات » داد كه در دهن بگيرم . ديشب گذشته يك سال قمرى بود كه كوكب را گرفتهام . حالا آبستن است و ماه آينده انشاء الله خواهد زائيد . صبح با عماد السلطنه و تولوى خان و محمد حسن ميرزا بازار رفتيم . يك ساعت دو صفحه عماد السلطنه خريد و من دو قوطى سيگار . تا بعد از ناهار خانهء حضرت و الا بودم بعد منزل آمدم . عروسى معاون الملك چهارشنبه 12 جمادى الاول - شب شنبهء گذشته معاون الملك پسر قوام الدوله عروس مفصلى آورد ، دختر ظهير الدوله كه از فروغ الدوله دختر اعليحضرت باشد . مدتى است عقد كرده بود . خيلى مفصل و با دستگاه عروس را آوردند . تماشا داشت . اين مرد شصت ساله اين قسم عروسى كند و پس از چهار پنج زن و پسر و دخترهاى بزرگ بزرگ نوهء اعليحضرت دختر دوازده ساله را بگيرد . اسباب تفريح و مضحكه بود . بارى الان دماغى دارد . صاحب كار و مكنت است .